header image
صفحه اصلي arrow مقالات arrow مقالات مدرسین arrow نگاهي كوتاه به تاريخچه تربيت معلم در جهان
نگاهي كوتاه به تاريخچه تربيت معلم در جهان چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیر سایت   
۱۹ فروردين ۱۳۸۶

شهرام اسکندری پور

کارشناس ارشد تحقیقات آموزشی- مدرس تربیت معلم

 Image

 

 

نگاهي كوتاه به تاريخچه تربيت معلم در جهان:

   جوامع قرون وسطي و يونان باستان فاقد مؤسسههايي براي آموزشي اصولي و مهارتهاي معلمي بود و فقط افرادي كه علاقمند بودند ميتوانستند اطلاعات خود را از طريق دانش اكتسابي به نمايش بگذارند. دوره رنسانس تعدادي از معلمان در اروپا از قبيل ويتورينو1، دافلتر2 در ايتاليا و جانزاسترام3 در آلمان و جان كالت3 در انگلستان شناخت تازهاي از يادگيري و تواناييها كسب كردند. (ميالاره و ويال4، ترجمه شجاع رضوي، 1370)

   آموزش معلمان تا آغاز حركت نوين اصول دموكراتيك در قرون 17 و 18 و با اثبات اينكه توسعه سياسي و اجتماعي و اقتصادي ملتها فقط ميتواند از طريق آموزش شهروندان تحقق يابد مورد غفلت بود و از اين زمان به بعد اوّلين نهاد تربيت معلم تأسيس گرديد. اوّلين مؤسسهاي كه برنامه منظم آموزش معلمان را ارائه ميكرد مؤسسه برادران مسيحي بود كه در سال 1685 در ريمفريس5 به وسيله دو كشيش فرانسوي به نامهاي دلاسال و جان بابيتيس4 تأسيس شد. در قرن 18 مؤسسههاي ديگري در فرانسه و آلمان تأسيس شد. مدارس تحت نظر دولت فرانسه در سال 1794 اوّلين گامي بود به دنبال اصولي كه به وسيله ژان ژاك روسو ابداع شده بود. روسو معتقد بود كه مربيان بايد نخست به نياز جسمي و روحي دانشآموزان توجه كنند، در مرحله دوّم بايد به موضوعات درسي بپردازند. اين اصل بعدها مورد توجه مراكز تربيت معلم در سراسر دنيا واقع شد و به عنوان دكترين در نظريههاي آموزشي گرديد. از مهمترين مربياني كه نظريههاي پداگوژي روسو را در قرن 18 توسعه داد پستالوزي سوئيسي بود. (كرمزاده، 1379)

تربيت معلم در آمريكا:

   در سال 1770 كريستوفر داك5 يك معلم آلمانيالاصل كه ساكن پنسيلوانيا بود اوّلين جلد مستعمرههاي آمريكايي در آموزش معلمان را انتشار داد. رهبران آمريكايي مانند بنجامين فرانكلين6 اصرار به ايجاد مركز تربيت معلم داشتند، اما تا پايان قرن هيجدهم هيچ گامي در اين مورد برداشته نشد تا اينكه يك گروه از معلمين در شهر نيويورك در سال 1794 انجمن معلمان را تأسيس نمود و سلسله بحثهايي راجع به مسائل آموزشي و ارتقاء كيفيت آموزش معلمان شروع شد. در سال 1805 ديويد كلينتون به عنوان شهردار نيويورك مؤسس انجمن مدرسه آزاد در آمريكا بود كه اين انجمن مسئوليت آموزش معلمان را با كمك سرمايه عمومي به عهده گرفت و يك دوره 6 تا 8 هفتهاي را سازماندهي نمود. با توجه به اينكه اين دوره داراي كيفيت بالايي بود، انجمن با تقاضاهايي از معلمين شهرهاي همسايه مواجه شد. بعد از اين تعدادي از مربيان عازم مراكز خصوصي در ورماست6 و ماساچوست2 شدند. يكي از مراكز موفق و ماندگار تربيت معلم در سال 1839 تأسيس شد. در همان زمان اوّلين مدرسه عمومي در ايالتهايي مانند لكزنتون افتتاح شد كه مديون تلاشهاي اوريس من بود. از سال 1875 برنامهها بيشتر به قرن 19 اشاره داشتند و در اين راستا تدوين شده بودند. به موجب اين قوانين ثبتنام در مدارس متوسطه افزايش داشت و اين امر به صورت تدريجي منجر شد به توسعه دانشكدههاي تربيت معلم كه موجب اخذ مدرك و آموزش دانشجويان براي حرفه معلمي بود. ضرورت نيازهاي رو به رشد براي تربيت معلمان، تأسيس مؤسساتي مثل دانشگاه براون در سال 1855 براي ايجاد رشتههاي جديد در آموزش فنون تدريس را در پي داشت. (كرمزاده، 1379)

   در قرن بيستم مسائل جديدي در ارتباط با رشد حرفه معلمي مطرح شد و فيلسوف آمريكايي به نام جان ديوئي به خاطر مطالعه روشهاي آموزش به عنوان يك علم، اين حرفه مورد تأييد قرار گرفت. توسعه يافتن استانداردها براي گواهينامه معلمي در تمامي ايالتها ضرورت داشت. معلمان ابتدايي مجبور بودند يك دوره تربيت معلم را قبل از اينكه معلم دائمي شوند، بگذرانند. در حالي كه اخذ مدرك ليسانس نيز براي تدريس اصول اساسي در دبيرستان ضرورت داشت. علاوه بر آن از يك معلم شايسته انتظار ميرفت كه در زمينه روانشناسي، اصول و تكنيكهاي معلمي و تاريخچه فلسفه تعليم و تربيت اطلاعات وسيعي داشته باشد، به همين منظور صدها دانشكده تربيت معلم در آمريكا به وجود آمد و آموزش معلمان به عنوان يك رشته تخصصي جايگاه خود را در اكثر دانشگاهها و دانشكدهها تثبيت كرد.

   موجي از بازسازي آموزشي كه در سال 1973 توسط رئيس جمهور وقت رونالد ريگان در كميسيون ملي آموزش عالي شروع شد، آموزش معلمان را تحت تأثير قرار داد. گزارش با عنوان «ملت در خطر» اقدام به پيشبيني كمبود معلمين در برخي از رشتهها در سال 2000 كرده بود. اين گزارش منجز به افزايش آگاهي ملي و سرمايهگذاري كلان در بخش تربيت معلم شد و سازمانهاي آموزشي تحقيقات مؤثري در زمينه ايجاد تغييرات اساسي در تربيت معلم انجام دادند كه اين امر منجر به ارتقاء كيفيت آموزشي مؤسسات و مراكز تربيت معلم شد. (جهانشاهي، 1367)

نگاهي كوتاه به تاريخچه و نظام تربيت معلم در ايران:

   سوابق تعليم و تربيت در ايران باستان نشان ميدهد كه به علت ساده بودن ارتباطات انساني و ناچيز بودن مجموعه ميراث اجتماعي و فرهنگي، آموزش و پرورش به وسيلة خانوادهها و بيشتر غيرعمدي انجام گرفته است.

   با توسعه فرهنگ و تمدن در ايران و گسترش دامنه علوم و مهارتهاي بشري و تراكم جمعيت در شهرها و روستاها و افزايش آن، رفتهرفته نوعي دخالت آگاهانه در تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان صورت گرفت و سالمندان با توجه به اهداف و مقاصد معيني، به پرورش خردسالان ميپرداختند. (صافي، 1373)

   در ايران باستان و ميان اقوام آريايي، تعليم و تربيت كودكان به عهده مغان و رهبران روحاني زرتشتي بوده است.

   در زمان هخامنشيان افرادي كه به آنها آموزگار ميگفتند وظيفه تعليم و تربيت كودكان را بر عهده داشتند. (نجاتي، 1375)

   در صدر اسلام نيز تعليم و تربيت در مساجد، تكايا و مكتبخانهها صورت ميگرفته است. (الماسي، 1370، شبلي، ترجمه ساكت، 1372 و دراني، 1378)

   سوابق مربوط به قبل از تأسيس دارالمعلمين و دارالمعلمات نشان ميدهد كه تا سال 1297 هـ.ش معلمان مكتبخانهها و مدارس ايران در مراكز خاص تربيت معلم، تربيت نميشدهاند. آنها معمولاً از ميان طلاب ساعي و با استعدادي كه در جلسههاي استادان با سؤال و جواب لياقت خود را نشان ميدادند يا بر اساس تعليقاتي كه بر كتابهاي موجود ميافزودند و رسالههاي علمي كه مينوشتند، انتخاب ميشدند. از آنجا كه استادان در جريان پيشرفت شاگردان خود بودهاند و با آنان ارتباط نزديكي داشتهاند. اجازهنامهاي به شاگردان اعطا ميكردند كه در واقع دانشنامه يا گواهينامه معلمي بود. اين گواهينامه را استاد به خط خود مينوشت و در آن درباره موقعيت علمي و نفساني معلم جديد به تفصيل توضيح ميداد. در آن زمان مكتبداري حرفهاي خصوصي بود و تنها افراد باحوصله و علاقمند به اين شغل به آن ميپرداختند و براي اين امر تا زمان تصويب قانون اساسي معارف در سال 1290 و مصوبات شورايعالي معارف مجوز خاصي لازم نبود. (صافي، 1382)

   با تأسيس دارالفنون در سال 1228 هـ.ش (1268 هـ،ق) و شكلگيري وزارت علوم در سال 1232 هـ.ش و ايجاد مدارس جديد در شهرهاي اروميه، تبريز، اصفهان و تهران ساختار جديدي براي آموزش و پرورش تعيين شد و به تدريج، دولت سياستگذاري و برنامهريزي براي آموزش و پرورش رسمي را بر عهده گرفت. (بر اساس اصل 19 متمم قانون اساسي مشروطه)

   بر اين اساس، در ماده 15 قانون اساسي معارف، مصوب 1290 هـ.ش، چهار درجه براي تحصيل معين شد كه شامل دبستان دهكده، دبستان شهر، دبيرستان و مدارس عالي بود.

   بنابراين پس از تأسيس دارالفنون و ساير مدارس جديد و نيز با وضع مواردي از متمم قانون اساسي مشروطيت ناظر بر امور آموزش و پرورش كشور و تصويب قانون اساسي معارف، قانون اداري وزارت معارف و قانون اعزام دانشجو به خارج از كشور تا سال 1290 هـ.ش موجب شد كه دورههاي مختلف تحصيلي در مدارس به تدريج تأسيس و گسترش يابد و نياز به معلم براي تدريس در مدارس (به ويژه معلماني كه با اصول تعليم و تربيت جديد آشنا باشند) به خوبي احساس ميشد.

   با توجه به مطالب فوق تشكيل كلاس خاص براي تدريس اصول تعليم و به منظور افزايش سطح سواد معلمان در دبيرستان دارالفنون در اوايل سال 1290 شمسي را اوّلين اقدامي ميدانند كه در زمينه تربيت معلم صورت گرفته است. (صافي، 1382)

   به موجب قانون مصوب ارديبهشت ماه 1290 شمسي، براي اوّلين بار مجوز اعزام 30 نفر جهت ادامه تحصيل به خارج از كشور صادر شد كه از اين تعداد 8 نفر به منظور تحصيل در علوم و فنون نظامي، 7 نفر مهندسي و 15 نفر براي معلمي در رشته تعليم و تربيت انتخاب شدند با هدف اينكه پس از بازگشت نخستين مؤسسات تربيت معلم را در ايران داير كنند. (صافي، 1373)

تأسيس مراكز تربيت معلم از سال 1297 تا 1383 هـ.ش

 1- دارالمعلمين و دارالمعلمات مركزي:

   يكي از اقداكات مهمي كه در راه تربيت و تأمين معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه در سال 1297 شمسي صورت گرفت، تأسيس نخستين مركز تربيت معلم به نام دارالمعلمين بود كه رياست آن را ابوالحسن فروغي بر عهده داشت.

   دارالمعليمن مركزي داراي دو شعبه ابتدايي و عالي بود كه هركدام يك هيأت اداري داشتند. اين مركز داراي نظامنامهاي مشتمل بر 32 ماده بوده است كه در آن شرايط پذيرش داوطلبان شغل معلمي، رشته تحصيلي، برنامههاي درسي، ساختار سازماني و تشكيلات اداري، مقررات انضباطي، نوع مدرك تحصيلي، ميزان بودجه و كيفيت هزينه آن و بالاخره شوراي آموزشي مركز مورد بحث قرار گرفته است. همزمان با تأسيس دارالمعلمين مركزي كه در آن معلمان مرد تربيت ميشدند، نياز به تربيت و تأمين معلمان زن جهت تدريس در مدارس دخترانه احساس شد، لذا دارالمعلمات تأسيس شد. در آمار رسمي 1304، تعداد دانشآموزان دارالمعلمين 265 نفر اعلام شده كه به وسيله 25 مدرس تربيت ميشدهاند. (صافي، 1373)

 2- دارالمعلمين اكابر:

   به منظور افزايش سطح دانش معلمان و ايجاد مهارت در فن تدريس، شوراي عالي معارف در سال 1306 شمسي، اساسنامه دارالمعليمن اكابر را تصويب كرد. هدف اساسي از تأسيس اين مركز رفع نقايص تعليمي و تحصيلي معلمين مدارس ابتدايي بود. (صافي، 1382)

 3- دارالمعلمين ابتدايي ولايات و ايالات:

   به منظور تأمين معلمان مدارس ابتدايي استانها و شهرهاي ايران، طبق مصوبه نور و دوّمين جلسه شوراي عالي معارف در سال 1306، مجوز تأسيس دارالمعلمين ابتدايي داده شد. شرط ورود به اين مركز داشتن مدرك دوره اوّل متوسطه و مدت تحصيل در آن يك سال بود و به فارغالتحصيلان گواهينامه معلمي اعطا ميشد. (صافي، 1373)

 4- دارالمعلمين عالي:

   به منظور گسترش دبيرستانها و تربيت و تأمين دبيران مورد نياز، شوراي عالي معارف مجوز تأسيس دارالمعلمين عالي را در سال 1308 شمسي اعلام كرد. مدت تحصيل در اين مركز سه سال تعيين شده بود. شايان ذكر است كه در اين مركز از معلمان فرانسوي نيز استفاده ميشد.

 5- قانون اعزام محصل به خارج از كشور و تحصيل در رشته معلمي:

   به منظور تأمين نيروي انساني در رشتههاي علمي، فني و علوم تربيتي، قانون اعزام محصل به خارج از كشور در سال 1307 شمسي تصويب گرديد. بر اساس اين قانون 35% از دانشجويان اعزامي ميبايست در رشته معلمي تحصيل كنند.

 6- تأسيس دانشسراهاي مقدماتي و عالي و تصويب قانون تربيت معلم:

   از قوانين مهمي كه براي تربيت و تأمين معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه در ايران وضع شده است، قانون تربيت معلم است كه در اسفند 1312 به تصويب رسيد و به موجب آن دولت مكلف شد دانشسراهاي مقدماتي و عالي را تأسيس و توسعه بخشد. بر اساس مفاد قانون ياد شده، به تدريج دانشسراهاي مقدماتي پسرانه و دخترانه در مراكز استانها و شهرهاي ايران به وجود آمدند. با تأسيس و گسترش دانشسراهاي مقدماتي، دارالمعلمين و دارالمعلمات تعطيل شدند و امور تربيت معلم ابتدايي و متوسطه به دانشسراهاي مقدماتي و عالي محول گرديد. مدت تحصيل در دانشسراهاي مقدماتي دو سال و دانشسراهاي عالي سه سال اعلام شد و به فارغ‏التحصيلان دانشسراهاي مقدماتي ديپلم دانشسرا اعطا ميشد كه معادل ديپلم كامل متوسطه بود و به فارغالتحصيلان دانشسراهاي عالي مدرك ليسانس اعطا ميشد. (صافي، 1382)

 7- اشكال ديگر مراكز تربيت معلم و مربي و دبير از سال 1312 تا 1383:

   گر چه بيشترين معلمان و دبيران مدارس ايران از طريق دانشسراهاي مقدماتي و عالي تربيت و تأمين شدند، ولي طبق اساسنامههاي مصوب، مراكز و دورههاي ديگري به وجود آمدند كه تنها به ذكر نام آنها بسنده ميكنيم:

دانشسراي تربيت بدني (1327)

دانشسراي كشاورزي (1328)

تشكيل كلاسهاي كمك آموزگاري (1322)

دانشسراي عشايري (1334)

مراكز تربيت معلم يكساله (1338)

دوره تربيت معلم حرفهاي پسران و دختران (1341)

تشكيل دورههاي آموزشي براي سپاه دانش (1342)

تأسيس آموزشگاه تربيت معلم روستايي در دزفول (1343)

تأسيس مركز تربيت معلم ديني (1345)

تأسيس مركز تربيت معلم يشيوا (جهت تأمين معلمان اقليت مذهبي كليمي)

تأسيس دانشسراهاي راهنمايي تحصيلي (1348)

تأسيس مراكز تربيت معلم كودكان استثنايي (1347)

تأسيس مراكز تربيت معلم دو ساله فني و حرفهاي

تأسيس دانشسراي هنر

تأسيس انستيتو مربيان هنري

تأسيس مراكز تربيت مربي كودك (1351)

تأسيس مركز تربيت معلم معلولان لرستان (1355)

تأسيس مؤسسه تربيت معلم و تحقيقات تربيتي (1343)

تأسيس دانشگاه تربيت معلم (1352)

تأسيس دانشسراي عالي سپاه دانش (1343)

تأسيس دانشسراي عالي صنعتي (1343)

تأسيس مراكز تربيت معلم از طريق دانشكدههاي علوم تربيتي دانشگاهها

تأسيس مراكز تربيت معلم از طريق مدارس عالي كشور

تأسيس مراكز تربيت معلم دو ساله در استانها (1358)

تأسيس دانشسراهاي تربيت معلم چهار ساله (1362)

تأسيس دانشسراهاي تربيت معلم دو ساله (1365)

تأسيس مراكز تربيت معلم فني و حرفهاي (1369)

تأسيس دانشسراهاي تربيت معلم سه ساله در سال 1376 (صافي، 1382).

آخرین بروز رسانی ( ۱۹ فروردين ۱۳۸۶ )
نظرسنجی
آمار
بازدیدکنندگان: 44995